تبليغاتX
فيلترشكن*كدآهنگ*كدجاوا*دراستريو$ موري $

فيلترشكن*كدآهنگ*كدجاوا*دراستريو$ موري $

$$$فيلترشكن*كدآهنگ*كدجاوا*اين مطالب رااز ما بخواهيد$$$

نوشته های موری

زمزمه ی دلتنگی               

 

می خواهم تو را توصیف کنم$ اما چگونه؟باچه لحنی؟با چه حرفی؟با چه اسمی؟با...؟کلمات از وصف ت عاجز اند.به هر کدام که نگاه می ککنم خود را کنار می کشند!!

در قطره های لطیف باران و لا به لای گلبرگ های گل سرخو میان بال های رنگارنگ شاپرک ها در جست جوی تو هستم.اما....!!

سراغت را از پرستو هایمهاجر و قاصدک های خوش خبرمی گیرمو هر روز به دنبال رد نگاهت از کوچه هایدلتنگی عبور وعطریادت را دنبالمی کنم.اما...!!!

می دانکه توهمچون بهارتاابدماندگار و جاودانی.......خدای من$$$

                                                             

                                   نیایش های موری باخدای خود

 

در کوچه ی تنهایی او$موری$

 

 

آنگاه که اشک در چشمانم پر شد و کافی بود پلک بزنمتا روی گونه هایم بغلتدآنگاهکه تنها نشانی های بودنترا گم کردم آنگاهکه ازبودن من خسته شدیآنقدر کوچک شدم که دیگر هیچ کسمرا ندیدو من رفتمو خود را به تنهایی سپردم و تو در دنیاییقدم گذاشتیکه هیچ کسنشانیآن رانمی دانست$$

+ نوشته شده در  هجدهم آذر 1386ساعت 22:49  توسط موری  | 

حرف دل

            
 

 

 خدايم چند روز پيش در خانه دلم را زد،

تق تق تق!

من خودم را به خواب زدم، او دوباره در زد،

تق تق تق!

من خودم را به پريشاني زدم، خدايم دوباره در زد،

تق تق تق!

من خودم را به بيهوشي زدم، خدايم دوباره در زد،

تق تق تق!

من خودم را به مستي زدم، خدايم دوباره در زد،

تق تق تق!

من خودم را به عاشقي زدم،

خدايم روي در نوشت: ما آمديم، شما عاشق بوديد،

خدايم اين بار لبخند زد ...

 

    

چه قدر سخته تو چشمای كسی‌ كه تمام عشقت رو ازت دزديده و به جاش يه زخم هميشگی رو به قلبت هديه داده زل بزنی و به جای اينکه لبريز از كينه و نفرت شوی، حس كنی هنوزم دوسش داری.

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواری ‌تكيه بدی كه يه بار زير آواره غرورش همه وجودت له شده...

چه قدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی ديديش هيچ چيزی جز سلام نتونی بگی...

 

 

عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردي آشنا بودم و بيگانه خطابم کردي گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايي

 

 

گل رز هاتون رو بزارید¤¤
+ نوشته شده در  سیزدهم آذر 1386ساعت 10:0  توسط موری  | 

...نسپار!!!

 

                  

دوستی رو انتخاب کن که واقا دوست باشه

 

   کسی رو دوست بدار که دوستت داشته باشد

    

   قلبت رو به کسی بده که تا عمر داری نگهدارش باشه 

          ولی غرورت رو به خاطر هیچ کس نشکون

                 می دونی چرا؟؟؟؟

                   چون ممکنه اونی که غرورت رو بخاطرش شکستی

                      یه روز خوردت کنه و به

                           تو پشت کنه!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  نهم آذر 1386ساعت 12:33  توسط موری  | 

سهم من

دستها بالا بود. هرکسی سهم خودش را طلبید .

سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود

 

ولی نوبت من که رسید؛ سهم من یخ زده بود !

سهم من چیست مگر؟! یک پاسخ !

پاسخ یک حسرت

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت

وسعتی تا ته دلتنگی ها شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند

+ نوشته شده در  نهم آذر 1386ساعت 12:30  توسط موری  | 

به گوگل بپیوندید

                                           

همین طور که قبلا به اطلاع رساندیم شرکت اینترنتی یاهو ایران را تحریم کرده به صورتی که نام ایران از لیست این سایت خارج شده و کاربران ایرانی دیگر حق استفاده از چت روم ها را ندارند و امکانات ایمیل این سرویس دهنده هم بسیار محدود شده است . در صورتی که از سرویس یاهو ناراضی هستید
میتوانید در سرویس جی میل که همان ایمیل است که سرویس دهنده آن گوگل میباشد ثبت نام کنید
البته ثبت نام در جی میل قبلا به دعوت نامه نیاز داشت اما گوگل برای پاسخ گویی به یاهو نه تنها ایران را تحریم نکرد بلکه ثبت نام سرویس خود را بدون دعوت نامه آزاد کرد .

برای ثبت نام در سرویس جی میل
اینجا را کلیک کنید

, و اگر به چت علاقه دارید با افتتاح یک حساب کاربری ( همان ساخت جی میل ) میتوانید با نرم افزار Google Talk به چت بپردازید .

                                              

برای دانلود و کسب اطلاعات بیشتر نرم افزار اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  پنجم آذر 1386ساعت 17:33  توسط موری  | 

زندگی

 

زندگی چون دریاست اگر به طرفش زیاد بری و داخلش بشی راحت بدون اینکه کسی بفهمه خفت می کنه.این تعبیر من از زندگی شما چی می گید.

+ نوشته شده در  چهارم آذر 1386ساعت 14:19  توسط موری  | 

دل من

شيشه ای می شکند...

يک نفر می پرسد...چرا شيشه شکست؟

مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست.

يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد.

شيشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...

تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...

اما امشب ديدم...

هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...

از خودم می پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟

دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟

+ نوشته شده در  سوم آذر 1386ساعت 15:8  توسط موری  | 

چرا؟چرا ما ....

فرشته

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند :

 

بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟

خداوند گفت :

                  غم را بخاطر خودم آفريدم

          چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش 

               تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد.

+ نوشته شده در  سوم آذر 1386ساعت 14:18  توسط موری  |